أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

292

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

را به مسجد آرم « 1 » و مشغول خدمت تو كنم و به فداى او به حضرت « 2 » تو آهنگ « 3 » كنم . اكنون دختر آمد ، ترسم كى « 4 » بدهمش ردّ كنى . از گوشهء خانه آواز آمد كى تو نبودى و از اسلاف تو كس نبود كى ما دانستيم كى فرزند از تو چه زايد « 5 » . دل مشغول مدار كى چون در بدايت « 6 » پناه به من « 7 » آوردى ، اكنون كى دختر آمد او را بدرگاه ما آور كى « 8 » به عيب دختريش رد نكنم ، پذيرفتم كش مشغول درگاه دارم و از صحبت مردان « 9 » و آفت خلقان « 10 » نگاه دارم . ملك تعالى مريم را ازو بپذيرفت . بىمعلمش حكمت داد ، بيكارش قسمت داد ، بىسپاهش ظفر داد ، بىشوهرش پسر داد . در آن وقت كى جهودان او را بزنا متهم « 11 » كردند ، هفتاد هزار جهود برخاستند « 12 » و بدان « 13 » درخت خرما آمدند كى مريم در سايهء آن به عيسى زاده بود ، سنگ برداشتند تا برو « 14 » اندازند . پادشاه عالم « 15 » بعدد هر يكى از ايشان فرشته « 16 » اى بفرستاد تا آن سنگ را در هوا بگردانيدند تا بر همان كس آمد كى انداخته بود ، تا [ 71 ب ] آن همه قوم آفت يافتند و مريم به سلامت برست « 17 » . اين همه چرا بود ؟ زيرا كى مريم بدرگاه حق رفته بود و در پناه حق جايگه « 18 » گرفته بود ، و حق تعالى او را از مادر پذيرفته بود . آن را كى ملك تعالى « 19 » در پناه آرد ، نگذارد كى دشمن به دو سپاه آرد و ظفر يابد « 20 » . حكايت ابو عاصم بصرى رحمة اللّه عليه بر حجّاج امر معروف كرد « 21 » . حجّاج را خشم آمد ، خواست كى او را بكشد . به دروازهء « 22 » بصره آمد و گفت : « الهى انّى اعوذ بك من

--> ( 1 ) - آورم ( 2 ) - + جلال ( 3 ) - + قربت ( 4 ) - + اگر ( 5 ) - فرزند تو بچه صفت آيد ( 6 ) - + كار ( 7 ) - بما ( 8 ) - از « كنون كه دختر . . . » ندارد ( 9 ) - « و صحبت مردان » ندارد ( 10 ) - خلقانش ( 11 ) - تهمت ( 12 ) - در متن : برخواستند ( 13 ) - پيش آن ( 14 ) - به او ( 15 ) - + جل جلاله ( 16 ) - فريشته ( 17 ) - سلامت يافت ( 18 ) - جايگاه ( 19 ) - ندارد ( 20 ) - « و ظفر يابد » ندارد ( 21 ) - معروفى بكرد ( 22 ) - بدر دروازهء